عبد الرزاق اللاهيجي
44
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )
نقاب قدر تو بگشوده بضعة منى * علوّ شأن تو بنموده از مَن آذاها « 2 » چه حاجتست به تعريف رتبهات كه بسست * علوّ شأن ترا رتبهء ائمه گوا ز خدمت تو بود جبرئيل منّتدار * به دايگى تو گرم شتاب لطف خدا به چاكرى درت آسمان مراد طلب * به خاكروبى تو آفتاب كامروا فلك به راه وفاق تو مىرود شب و روز * از آن پرآبله باشد هميشهاش كف پا غبار درگهت آرايش نسيم بهار * ز گردِ بارگهت آبروى باد صبا به رتبهء تو تواند فلك تشبه كرد * پرد به بالوپر آفتاب اگر حِربا « 3 » خدايگانا سويم توجهى كه شود * ز پافتادگيم دستگير روز جزا من و مناسبت خدمتت زهى امّيد * من و موافقت طاعتت خجسته رجا مرا توقع لطفت بسست حسن عمل * مرا توجه فضلت بسست خير جزا ز من نه درخور شأن تو مدحتى لايق * ز من نه در حق جاهت ستايشى بسزا من و ستايش فضل تو دعوييست خلاف * من و سرودن مدحت مظنّهايست خطا مرا ز دعوى مدحت نه غير ازين مطلب * مرا ز لاف مديحت نه هيچ كام ، الّا كه معترف به جلال توام زهى توفيق * كه معرفت به توام حاصلست شكر خدا هميشه تا كه ز لطف و ز قهر در عالم * معزّزند احبّا مذلّلند اعدا عزيز لطف تو بادا چو دوستان فياض * ذليل قهر تو اعدا هميشه در همه جا 13 در مدح و منقبت امام حسن ( ع ) [ بيا كه شيشه قسم مىدهد به عهد كهن ] بيا كه شيشه قسم مىدهد به عهد كهن * كه توبه بشكن اين بار هم به گردن من به توبه دل منه اى دل كه بتپرست شوى * بيا كه بتشكن آمد بهار توبهشكن اگر به ديدهء عرفان نظر كنى زاهد * يكيست توبهپرستى و بت پرستيدن بيا به مكتب ميخانه نزد پير مغان * كه يادگيرى از خويشتن سفر كردن به پيش اهل ولايت نماز نيست درست * اگر ز شيشه ندارى طريق خَم گشتن تبسم گل ساغر اشارهايست خفى * كه حاصلى ندهد اين دو روزه غم خوردن
--> ( 2 ) - اشاره است به حديث نبوى : فاطمة بضعة منّى من آذاها فقد آذانى . ( 3 ) - حربا ، آفتابپرست .